تبلیغات
معارف شهرستان ماکو - کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش


درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
لینکستان
نظر سنجی
امكانات جانبی
 

در کارگه کوزه گری بودم دوش           دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش          کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش



شعر بالا كه از خیام میباشد

تكمیل و تفسیر نمایید

و در قسمت نظرات ثبت نمایید

و اگر دانش آموزان خودم نیز نظر دهند

امتیاز ویژه ای خواهند داشت





:: مرتبط با: سخنان حکمت آموز , مرتبط با دین و زندگی پیش , مرتبط با سوم دبیرستان دین و زندگی , مرتبط با دین و زندگی دوم دبیرستان , مرتبط با دین و زندگی اول دبیرستان ,
:: برچسب‌ها: سخنان حكمت آموز ,
ن : علی اصغر حسن زاده
ت : چهارشنبه 18 دی 1392
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پنجشنبه 10 بهمن 1392 09:32 ق.ظ
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

جامیست که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش

ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نئی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
وآن گل به زبان حال با او می گفت
من همچو تو بوده ام مرا نیکو دار

یک قطره آب بود با دریا شد
یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندر این عالم چیست
آمد مگسی و ناپیدا شد
وقتی میمیریم، دست آخر به خاک تبدیل میشیم. خیام میگه روزی که تبدیل به خاک شدیم، از خاک ما، گل و سبزه می روید، کوزه می سازند و... و هر کوزه ای که می بینی، قبلا یه آدم بوده با کلی خاطره... یه آدم بوده که عاشق یکی بوده که اونم الان یکی از همین کوزه هاست... یه آدم با کلی غرور، زیبایی، درد و رنج، عقاید و تفکرات و... .
این شعر یعنی دیشب به یه کارگاه کوزه گری رفتم و تعداد زیادی کوزه دیدم که با اینکه زبون نداشتند و نمی تونستن حرف بزنن(خموش)، اما حرف های زیادی با آدم میزدند... حرف هایی که انسان باید با گوش دلش بشنود! وقتی به کوزه ها می نگریستم، انگار یکی از کوزه ها فریاد زد که: کجایند کوزه گرها و کوزه خرها و کوزه فروش های قبلی؟! (منظور اینکه از دیدن آنها، دلم ندا داد که این کوزه ها، در حقیقت همان کوزه گرها و کوزه خرها و کوزه فروش های قبلی بودند که اکنون مرده اند و از خاک آن هاست که این کوزه ها ساخته اند!)
آری! من و تو نیز از این قائده مستثنا نیستیم...


علی اصغر حسن زاده پاسخ داد:
سلام واقعا عالی نوشته ای و ممنون كه به معانی شعر بخوبی اشاره كردی
خوشحال میشدیم كه خودت را نیز معرفی میكردی
حمید رضا کاظمی چهارشنبه 2 بهمن 1392 06:11 ب.ظ
خیام در عمر خود شاهد مرگهای عجیب و نابهنگام شاهان معاصر خویش بوده است، الب ارسلان، ملکشاه، برکیارق، و برادرش محمد که همه در اوج شکوه مندی و جوانی و توانایی از پای در آمدند و سرنوشت آنان برای حکیم نیشابوری انگیزه ی عبرت بوده است. این عبرت آموزی و انتباه را در حالات مختلف باز نموده است، به ویژه وقتی در کوچه ها و خیابانهای نیشابور قدم می زده و سراچه های فراوان کوزه گری را می دیده است که چگونه خاک گرسنه چشم مردم خوار در زیر پای کوزه گر بی مقاومتی شکل می گیرد و اجزای او به کوره بدل می شود، فریاد می آورد که:

در کارگه کوزه گری کردم رای برپایه ی چرخ دیدم استاد به پای

می کرد دلیر کوزه را دسته و سر از کله ی پادشاه و از دست گدای

چه دنیای فناپذیری که کله ی هوشمند پادشاهش در کنار دست گدا اجزای سازنده ی کوزه ی شراب می خواران می شوند! خیام به زبان طنز فریفتگان عمر فانی و د نیای ناپایدار را متنبه کند که اگر تاکنون زمین آزمند تو را نخورده است غره مشو که دیر یا زود تو را هم می خورد؛ یعنی همه را می خورد!

در کارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

طنین و لحن سخن به ویژه در بیت دوم سخت هشدار دهنده و بیدار کننده است. تکرار پذسش و تصویری که شاعر از کارگاه کوزه گری ایجاد کرده است، ضمن خنداندن، او را به فکر وا می دارد تا سایه ی مرگ و نیستی را بر هر طرف فرو بیفکند و ببیند.
احمد عبادی جمعه 27 دی 1392 07:31 ب.ظ
بسمه تعالی
از زودگذر وفانی بودن دنیای مادی و مرگ انسانها حکایت می کند که هیچ کس جاودانه نخواهد بود.
در این دوبیت دنیا به کارکاه کوزه گری شبیه شده است که امروز دیگر خبری از انسانهی گذشته نیست.
پس مراقب اعمال ورفتار خودمان باشیم که بعد جسمانی ما ابدی نیست وآنچه ابدی وجاودانه است اعمال ورفتار ما انسانها دراین دنیای فانی است مراقب آن باشیم تا با بد نامی آن را به پایان نرسانیم.

با تشکر از زحمات شما استاد گرامی
امین ابراهیم پور جمعه 20 دی 1392 03:40 ب.ظ
((کوزه)) در رباعیات حکیم عمر خیام نیشابوری همواره نمادی از ((انسان))بوده است .انسانی که از خاک افریده شده و به خاک باز خواهد گشت و نشانی از این جهان فانی است.انسانی که خود از خاک افریده شده است روزی به همان خاک باز میگردد و دستی دیگر از جنس همین انسان ،از همان خاک کوزه ای میسازد که معلوم نیست از جنس کدام انسان و ادمی است.دراین رباعی،خیام بر ان است تا به ما یاد اوری کند،غرور و خودبینی و بالا رفتن از نردبان ((نیّت))می بایست از ذلت بشر دور باشد چرا که عاقبت انسان همان خاکی است که روزی کوزه ای خواهد شد که از ان همان خواهد تراوید که دراوست .((کوزه گر))((کوزه خر))و ((کوزه فروش ))همه نشان از انسان هایی دارد که روزی بر این دنیای فانی چیره بوده اند و روزگاری را برای خود رقم زده اند باید دانست که پایان راه کجاست و گاه ،نگاهی به این پایان پست انداخت که فرجام کار همگان است خیام در رباعی زیبای دیگری میگوید:

اسرار ازل را نه تو دانی ونه من این حرف معمّا نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من وتو گر پرده بیافتد نه تو مانی نه من
علی اصغر حسن زاده پاسخ داد:
خوب بود آقا امین
پنجشنبه 19 دی 1392 03:42 ب.ظ
خیام درباره گذشته و مرگ چه زیبا و ساده بیان میکند


پیش از مـــن و تـــو لیل و نهاری بـــــوده ست


گـــردنده فلـــک نیز بکــــاری بـــــــــوده سـت

هــــرجا که قــــدم نهـــی تو بـــر روی زمیـــن

آن مـــــردمک چشـــم نگـــآری بــــــــوده ست
علی اصغر حسن زاده پاسخ داد:
احسن
رضا پنجشنبه 19 دی 1392 03:36 ب.ظ
خیام و غنیمت شمردن عمر :

ای دوست بیـــــا غــم فـــردا نخـــوریم

وین یکــدم عمــر را غنیمت شمـــریـــم

فردا کـــه ازین دیر فنا در گــــــذریـــم

با هفت هـــــــزار سالگــان سر بسریـم

علی اصغر حسن زاده پاسخ داد:
ممنون واقعا چنین است زندگی خیلی كوتاهتر از آن است كه فكر میكنیم و به آن دل میبندیم
محمد رضا پنجشنبه 19 دی 1392 03:18 ب.ظ
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بندِ سر زلفِ نگاری بوده است!

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی است که در گردن یاری بوده است!

(خیّام)



از بهترین اشعاریه که تاکنون خوندم! ما وقتی می میریم، تبدیل به خاک می شویم... چه بسا با خاک بدن ما، کوزه گری، کوزه ای بسازد!!! اینجاست که اگه کسی مثل خیّام، با چشم خرد به کوزه ای نگاه کنه، میگه:

این کوزه هم روزی مثل من (بیت۱) آدمی بوده... غم عشق معشوقی در دلش بوده و پای دلش، در دام حلقه ی زلف یارش اسیر بوده !

می دانی (بیت۲) این دسته ی از کوزه چیست؟! احتمالاً همان دستی بوده که روزی روزگاری، در گردن یارش حلقه می کرده! (منظور اینکه دسته ی تعبیه شده روی کوزه، از خاکی ساخته شده که متعلّق به دست وی بوده ...)

آری! و روزی از من و تو نیز، کوزه ای خواهند ساخت!
علی اصغر حسن زاده پاسخ داد:
ممنونم بسیار زیبا بود
zahra چهارشنبه 18 دی 1392 09:53 ب.ظ
وقتی میمیریم، دست آخر به خاک تبدیل میشیم. خیام میگه روزی که تبدیل به خاک شدیم، از خاک ما، گل و سبزه می روید، کوزه می سازند و... و هر کوزه ای که می بینی، قبلا یه آدم بوده با کلی خاطره... یه آدم بوده که عاشق یکی بوده که اونم الان یکی از همین کوزه هاست... یه آدم با کلی غرور، زیبایی، درد و رنج، عقاید و تفکرات و... .

این شعر یعنی دیشب به یه کارگاه کوزه گری رفتم و تعداد زیادی کوزه دیدم که با اینکه زبون نداشتند و نمی تونستن حرف بزنن(خموش)، اما حرف های زیادی با آدم میزدند... حرف هایی که انسان باید با گوش دلش بشنود! وقتی به کوزه ها می نگریستم، انگار یکی از کوزه ها فریاد زد که: کجایند کوزه گرها و کوزه خرها و کوزه فروش های قبلی؟! (منظور اینکه از دیدن آنها، دلم ندا داد که این کوزه ها، در حقیقت همان کوزه گرها و کوزه خرها و کوزه فروش های قبلی بودند که اکنون مرده اند و از خاک آن هاست که این کوزه ها ساخته اند!)

آری! من و تو نیز از این قائده مستثنا نیستیم...
و ادمه شعر خیلی خوب است كه متاسفانه كتاب خیام را نداشتم كه بنویسم
علی اصغر حسن زاده پاسخ داد:
ممنونم از تفسیر خوبت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
جشنواره وبلاگنویسی